|
و مي دانم که مي دانست ز عاشق بودنش مستم وجود ساده اش بوده که من اينگونه دل بستم..
|
آن سوي سد زمان
نگاهي است
كه مرا مي خواند
رد نتوان شد از آن نگاه
براي هميشه
همان جا مي ماند
پروانه فتاحی طاری
گفته بودم که تحمل می کنم تمام ِ سختی ها را.......
تمام ِ حرف های درشت را......
تمام ِ نیش و کنایه ها را....
تمام ِ...
و حتی تمام ِ تحقیرها را....
اگر تو با من باشی.........
اگر تو کنار ِ من باشی....
اما......
اما تو تاب ِ تحمل نداشتی که عاشقت بخوانند.......
که دیوانه ات بدانند....
دیوانه ی عاشق یا عاشق ِ دیوانه چه فرقی بود اگر کنار ِ هم بودیم؟
اگر دلگرم ِ هم بودیم؟
.........
این تمام ِ داستان ِ من و تو بود.......
تمام ِ داستان ِ ما........
از کی بهونه بگیرم شب های بی ستاره؟
عمو جغد شاخدار ِ من...
یادت بخیر..........
اي كاش در آن زمان كه مي رفتي زود
از غربت انتظار مي پرسيدي...
زخم بستر زخم دوری های توست .................
من به درماندگي صخره و سنگ
من به آوارگي ابر ونسيم
من به سرگشتگي آهوي دشت
من به تنهايي خود مي مانم
حسرت تو تا قیام ِ قیامت با من می ماند.........
آیا حسرت من گاهی به دلت سنگینی می کند؟....
قلبم امشب
از دردِ غمي
به خودش مي پيچد
من به دنبال کلامي درذهن
که بگويم
چيست اين غم
و نمي يابم کلامي.......
نمی دانم کدام سخت تر است...
فراموش کردنت یا به یادت بودن........
اما خوب می دانم که هنوز هم دوستت دارم ....
هِی خدااااااا....
دوستت ندارم....
فهمیدی؟........
ستاره هاوقتی میشکنن میشن شهاب اما دلی که میشکنه میشه یه سوال بی جواب!!
پاتوقمان خاطره نشد برایم.حتی گاهی رد می شوم از کنارش بی آنکه تمام با هم بودنمان را به یاد بیاورم.....اما خانه مان خاطره شد خانه ای که یک بار هم نیامدی...
خدای بی نیاز من شریک چون نخواسته
نمیدهد تو را به من که با تو من خدا شوم....
به اندازه ی تمام ِ اشکهای ریخته و نریخته ام دلتنگم....
کاش آغوشی مهربان برای آرامش بود.
برای مرگ ِ زندگی ِ من،نگاه ِ سنگین ِتو کافی بود.............
چو ماه از كام ظلمت ها دميدي
جهاني عشق در من آفريدي
دريغا با غروب نا بهنگام
مرا در ظلمت ها كشيدي
من چه كنم خيال تو منو رها نمي كنه
اما دلت به وعده هاش يه كم وفا نمي كنه
من نديدم كسي رو كه مثل تو موندگار باشه
آدم خودش رو كه تو دل اينجوري جا نمي كنه....
میان این همه راه
که به تو نمی رسد
چه سخت است
راه تو را گم کردن !
اگر چه دوست به چيزی نمیخرد ما را به عالمی نفروشيم مويی از سر دوست
زیادی عاشقت شده ام......
کاش نبودم.........
شب که از راه می رسه غربت هم باهاش میاد
.....توی کوچه های شهر باز صدای پاش میاد