تبليغاتX
ممنــــ ــ ـوعه های مـــــ ــن
و مي دانم که مي دانست ز عاشق بودنش مستم وجود ساده اش بوده که من اينگونه دل بستم..
 

دل هر که مهربون شد             سر راش همیشه سنگه

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

آن که ترا به سنگدلی کرد رهنمون
ای کاش که پایش به سنگی برآمدی...........

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

چون خیالت همه شب مونس و دمساز من است،

شرم دارم که شکایت کنم از تنهایی...........

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

گفتم به گل زرد چرا رنگ مني
افسرده و دلتنگ چرا مثل مني
من عاشق اويم که رنگم شده زرد
تو عاشق کيستي که هم رنگ مني؟....

 


 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

به او گفتم غمگين ترين ترانه را برايم بخوان چشمهايش را بست و آرام آرام گريست.....

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

یادت هست؟

قرار بود به دلتنگی هامان بخندیم....

اما.........

حال من مانده ام و دلتنگی و لبخندی خشکیده بر لب .....

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

دلم آروم نداره....

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

دل اسیر است به دام زلف دلداری

كه جز آزار خاطرم ندارد كاری .........

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

این روزها آنقَدَر بهانه دارم برای گریه کردن که اشک کم می آورم برای آرام کردن ِ دل...

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

به اندازه ی تمام ِ وابستگیم به تو دلم گرفته است...

خسته ام و بودن می خواهم

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

وقتي که شکست بغض تنهايي من وابستگي ام را به تو باور کردم ...........

 


 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

بسه دیگه خسته شدم
شكسته شد قلب منم
این سهممه از این گناه
گناه من تا آخرت
باشه همین یه نیم نگاه   

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

دست ها می سایم ، تا دری بگشایم
بر عبث می پایم ، که به در کس آید
در و دیوار به هم ریخته شان بر سرم می شکند

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

غمگینم و دلتنگ....دلتنگ ِ خودم هستم و آرامشی که از دست داده ام....

فریاد می خواهم و هق هق ِ گریه...اما چشم ها هم دریغ می کنند از اشک...

و این بغض ِ خفه کننده نمی شکند ....

کاش آرام گیرم

کاش پایان یابد .....

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

ساغر شكسته است
 با آن سبو بگو
 آهسته لب بنهد
 بر لب بلور...

            سیما یاری

 


 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

کسی باید باشم تا برهاندم از این همه ترس های وحشت بار....

آری کسی باید باشد....

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

بزرگترین بدبختی آن است که طاقت کشیدن بار بدبختی را نداشته باشیم

و من

اینک بزرگترین بدبختی را به دوش می کشم...

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

اشك هاي نيامدنت روي گونه هايم ماسيده ، 

 نبوس . . . نمك گير می شوی....

نبوس........

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

زندگی کرده ام با تو تمام لحظه های ِنبودنت را..............

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

خوشت بياد ،‌خوشت نياد

 اون سر دنيا هم كه بری

اين دل من باهات مياد.....

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

من از زندگاني آموختم چگونه اشك ريختن را ولي اشكهايم نياموخت چگونه زندگي كردن را

 



 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

سیاهپوش شده است دل ِ غمگین ِ من.......

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

این روزهای ترس و ناامیدی و بغض

فقط تو می توانستی آرامم کنی

پسرک ِ بی وفای ِ....

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

خسته ام از اینهمه دروغ وخودخواهی....

آرامشم آرزوست...

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

کاش دنیا پایان گیرد. ....

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  |