|
و مي دانم که مي دانست ز عاشق بودنش مستم وجود ساده اش بوده که من اينگونه دل بستم..
|
کاش بغض ِسنگین ِکشنده بشکند.......
دلم گریه می خواهد فراوان....
دلم خبرهای خوب می خواهد
دلتنگ ِ شادمانی های از ته ِ دل شده ام......
دلتنگ ِ زندگی شده ام...
این روزهای بد ِ آشوب و دروغ نگرانت نیستم
می دانم هیچ زمانی زبان اعتراض نداشته ای
دلم گرفته .زیـــــــــاد، شــــــــدیـــــــــد........
می دانی خوشحالم که عاشق شده ام...
با اینکه نیستی
با اینکه درد دارد نبودنت
و
با اینکه شکسته ام بی تو...
امـــــــــا
دوستت دارم هنوز
و
به خود می بالم که عاشقم و عاشقی کرده ام......
به خوابم بیا
شاید آرامشی بیابم،
هر چند کوتاه ، هر چند در خواب.......
چگونه باور کنم رفته ای وقتی از چشمانت عشق می بارید؟
ديدی آن تيري كه من پر دادمش،بر سنگ خورد؟
ديدي آن جامي كه من پر كردمش،بر خاك ريخت؟
هر جای دنیا که باشی، دلم واست پر می کشه....
من هم دلم تنگ می شود
من هم دلم می گیرد
من هم دلم ناز کردن می خواهد
من هم....
امــــــــا.........
ما که از این قرارها نداشتیم...........
اینکه تو بروی و من بمانم با اینهمه جای خالی ِ تو........
بی انصاف.......
قرارمان این نبود........
بی تابم امشب ،شدیـــــــــــد ...
صبر بر نداشتنت
صبر بر نبودنت
صبر بر ندیدن ِ خنده هایت
صبر بر نشنیدن صدایت
صبر بر نبوییدن ِ عطر ِ تنت
و
صبر بر همآغوشی با خاطراتت......
محال است.........
عاشقانه می پرستیدمت
بی آنکه بدانم خدایم شده ای
و
خدا
تاب نیاورد خداییت را برای بنده اش...
من به خود می پیچم از اندوه....
دستهایت تمام ِ دنیای من بودند......
عميق ترين درد زندگي مردن نيست ،
بلکه گذاشتن سدي در برابر روديست که از چشمانت جاريست.
عميق ترين درد زندگي مردن نيست ،
بلکه پنهان کردن قلبي ست که به اسفناک ترين حالت شکسته شده ....
شکنجه گر قهاری است یادت برای دل ِمن.......
گمان می کردم هدیه ی خدایی برای من...........
دلتنگت بودم
دیشب حتی اشک هم آرامم نکرد....
شوق من قاصد بی درد کجا می داند؟ آن قَدَر شوق تو دارم که خدا می داند.
به نبودنت عادت نکرده ام
به رنج دوریت خو گرفته ام....
فقط همین....
آغوش مرا خوب بنگر
پر شده از تنهایی........
من این تنهایی نمی خواهم.....
نمی خواهـــــــــــــــــــم........
نمی خواهـــــــــــــــــــم........