|
و مي دانم که مي دانست ز عاشق بودنش مستم وجود ساده اش بوده که من اينگونه دل بستم..
|
کدام شوق؟
کدام شور؟
کدام زندگی؟
بی تو....
نشان عاشق آن باشد كه شب با روز پيوندد
ترا گر خواب مي گيرد نه صاحب درد عشاقي
فرقی نمی کند. چه مجبور شده باشی به رفتن یا رفتن خواسته ی خودت باشد...
تو رفتی ......
همین
رهایم کن دل دیوانه تنگ است نشستن درهوای خانه ننگ است...
بسامانم نميپرسي نميدانم چه سر داري
به درمانم نميکوشي نميداني مگر دردم؟
شعری که دوست داشتی.......
سمن بويان غبار غم چو بنشينند بنشانند پری رويان قرار از دل چو بستيزند بستانند به فتراک جفا دلها چو بربندند بربندند ز زلف عنبرين جانها چو بگشايند بفشانند به عمری يک نفس با ما چو بنشينند برخيزند نهال شوق در خاطر چو برخيزند بنشانند سرشک گوشه گيران را چو دريابند در يابند رخ مهر از سحرخيزان نگردانند اگر دانند ز چشمم لعل رمانی چو میخندند میبارند ز رويم راز پنهانی چو میبينند میخوانند دوای درد عاشق را کسی کو سهل پندارد ز فکر آنان که در تدبير درمانند در مانند چو منصور از مراد آنان که بردارند بر دارند بدين درگاه حافظ را چو میخوانند میرانند در اين حضرت چو مشتاقان نياز آرند ناز آرند که با اين درد اگر دربند درمانند درمانند
بغلم کردی
اشکهایم را پاک کردی
چشمانم را بوسیدی
و
رفتی....
هوس ِ بوی تنت را کرده ام
و
مزه ی لبانت را...
جاي هر بوسه شده زخمي...
دلم تنگ شده برایت...
همین..
نمي خواهم در آغوشت بگيرم
كه مي خواهم در آغوشت بميرم
همه چیز بهانه ست ، دلیل تویی....
می بینی؟ زندگی بی تو را هیچگاه یاد نمی گیرم....
به بی خبری از من عادت کرده ای
اما
عادت نمی کنم من......
چه زود از یاد می برد معشوق ، عاشق را...
این بغض روزی مرا خواهد کشت...
می دانم...
اگر بخوانیم میشناسیم؟
گمان نکنم...
عوض شده ام....
بازآی که بازآيد عمر شده حافظ
هر چند که نايد باز تيری که بشد از شست
نیستی ...
تاوان گناه دیگران را پس دادن خیلی سخت است...
برای گناه کسانی تنبیه شده ام که هیچگاه ازشان برایت نگفته بودم..
...
يك لحظه نشد خيالم آزاد از تو
يك روز نگشت خاطرم شاد از تو
داني كه ز عشق تو چه شد حاصل من
يك جان و هزار گونه فرياد از تو
کسی خریدار ِ آشوب ِدلم میشود؟
دل ِ آرام می خواهم....
با فکر نبودنت گریه می کردم،
گفتی: اشک هایت را وقت ِ نبودنم بریز..
حال نیستی و دستی هم برای پاک کردن اشک ها نیست...
درد دارد اشک ِ بی تو.....
گفتم كه كمي صبر كن و گوش به من كن
گفتي كه نه بايد بروم حوصله اي نيست
پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف
تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست
گفتي كه كمي فكر خودم باشم و آن وقت
جز عشق تو در خاطر من مشغله اي نيست ...