تبليغاتX
ممنــــ ــ ـوعه های مـــــ ــن
و مي دانم که مي دانست ز عاشق بودنش مستم وجود ساده اش بوده که من اينگونه دل بستم..

 

کدام شوق؟

کدام شور؟

کدام زندگی؟

بی تو....

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

نشان عاشق آن باشد كه شب با روز پيوندد 

                ترا گر خواب مي گيرد نه صاحب درد عشاقي

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

فرقی نمی کند. چه مجبور شده باشی به رفتن یا رفتن خواسته ی خودت باشد...

تو رفتی ......

همین

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

رهایم کن دل دیوانه تنگ است نشستن درهوای خانه ننگ است...

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

بسامانم نمي‌پرسي نمي‌دانم چه سر داري
               به درمانم نمي‌کوشي نمي‌داني مگر دردم؟

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

شعری که دوست داشتی.......

سمن بويان غبار غم چو بنشينند بنشانند پری رويان قرار از دل چو بستيزند بستانند
به فتراک جفا دل‌ها چو بربندند بربندند ز زلف عنبرين جان‌ها چو بگشايند بفشانند
به عمری يک نفس با ما چو بنشينند برخيزند نهال شوق در خاطر چو برخيزند بنشانند
سرشک گوشه گيران را چو دريابند در يابند رخ مهر از سحرخيزان نگردانند اگر دانند
ز چشمم لعل رمانی چو می‌خندند می‌بارند ز رويم راز پنهانی چو می‌بينند می‌خوانند
دوای درد عاشق را کسی کو سهل پندارد ز فکر آنان که در تدبير درمانند در مانند
چو منصور از مراد آنان که بردارند بر دارند بدين درگاه حافظ را چو می‌خوانند می‌رانند
در اين حضرت چو مشتاقان نياز آرند ناز آرند که با اين درد اگر دربند درمانند درمانند

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

بغلم کردی

اشکهایم را پاک کردی

چشمانم را بوسیدی

و

رفتی....

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

هوس ِ بوی تنت را کرده ام

و

مزه ی لبانت را...

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

جاي هر بوسه شده زخمي...

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

دلم تنگ شده برایت...

همین..

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

نمي خواهم در آغوشت بگيرم
كه مي خواهم در آغوشت بميرم


 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

همه چیز بهانه ست ، دلیل تویی....

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

می بینی؟ زندگی بی تو را هیچگاه یاد نمی گیرم....

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

به بی خبری از من عادت کرده ای

اما

عادت نمی کنم من......

چه زود از یاد می برد معشوق ، عاشق را...

  

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

این بغض روزی مرا خواهد کشت...

می دانم...

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

اگر بخوانیم میشناسیم؟

گمان نکنم...

عوض شده ام....

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

بازآی که بازآيد عمر شده حافظ

 

هر چند که نايد باز تيری که بشد از شست

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

نیستی ...

تاوان گناه دیگران را پس دادن خیلی سخت است...

برای گناه کسانی تنبیه شده ام که هیچگاه ازشان برایت نگفته بودم..

...

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

يك لحظه نشد خيالم آزاد از تو
يك روز نگشت خاطرم شاد از تو
داني كه ز عشق تو چه شد حاصل من
يك جان و هزار گونه فرياد از تو
 


 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

کسی خریدار ِ آشوب ِدلم میشود؟

دل ِ آرام می خواهم....

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

با فکر نبودنت گریه می کردم،
گفتی: اشک هایت را وقت ِ نبودنم بریز..
حال نیستی و دستی هم برای پاک کردن اشک ها نیست...
درد دارد اشک ِ بی تو.....


 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

گفتم كه كمي صبر كن و گوش به من كن
گفتي كه نه بايد بروم حوصله اي نيست
پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف
تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست
گفتي كه كمي فكر خودم باشم و آن وقت
جز عشق تو در خاطر من مشغله اي نيست ...

 


 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  |