تبليغاتX
ممنــــ ــ ـوعه های مـــــ ــن
و مي دانم که مي دانست ز عاشق بودنش مستم وجود ساده اش بوده که من اينگونه دل بستم..
 

و رنج هایی که هیچ گاه پایان نمی یابند....

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

چي مي شد دست من و تو هميشه تو دست هم بود
 از ما هرچي كه مي گفتن
واسه ي عاشقي كم بود
چي مي شد بي التماسم تو مي اومدي به خونه
چي مي شد دلت مي دونست كه بايد پيشم بمونه
...

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

منصفانه نیست این تنهایی در حضور خاطراتت...

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

امشب شب آخریه که مزاحم دلت شدم 

 خورشید فردا مال تو ٬ ببخش که عاشقت شدم

بدرقه لازم ندارم ٬ میرم ای عزیزترین 

 نزار بمونه زیر پا ٬ قلبمو بردار از زمین

دوست دارم برای تو فقط یه حرف ساده بود 

 غافل از اینکه دل من منتظر اشاره بود . . .

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

چه سخته وقتی باید جای گریه بخندیم....

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

به دادم برس ای اشك دلم خيلی گرفته  
 نگو از دوری كی نپرس از چی گرفته   

منو دريغ يك خوب به ويرونی كشونده   
عزيزمه تا وقتی نفس تو سينه مونده

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

وفادار تو بودم تا نفس بود
دريغا همنشينت خار و خس بود
دلم را بازگردان
همين جان سوختن بس بود بس بود

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

من ِ بی تو ....

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

هميشه باد
 با حضوري نرم
 ميان ما ايستاده بود
 و حال
 از جمع ما
 تو رفته اي
 و باد
 همچنان مي وزد
بر خاطرات
بي زوال

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

دل من ، خسته تر از عقل تو بود !
زين سبب بود كه تو رفتي و من . . .
مانده ام بر سر راه تو ، هنوز !


 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

آرامترين خواب جهان را تجربه می کردم

تا تو آمدی،

و کابوس عشقم

آغاز شد...

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

دلم آغوش می خواهد...

آغوشی امن...

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

نمی دانم  چه شده اما چشمهایم باز بی قرار ِ باریدن شده اند...

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

چه سرنوشت غم انگیزی که کرم کوچک ابریشم
تمام عمر قفس می بافت ولی به فکر پریدن بود


 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  |