|
و مي دانم که مي دانست ز عاشق بودنش مستم وجود ساده اش بوده که من اينگونه دل بستم..
|
خبرنداشتی میری تنهامیشم تنهاترین عاشق دنیامیشم!
از ترس دیدنت
خانه نشین شده ام...
تلخم باز....
خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود...وماه از بلندایش به روی خاک کشیدن بود
پلنگ من ـ دل مغرورم ـ پرید و پنجه به خالی زد
که عشق ـ ماه بلند من ـ ورای دست رسیدن بود
فکر می کردم توانسته ام ....
فکر می کردم تاب آورده ام....
ولی فقط با دیدن کسی شبیه ِ تو و نه خودت دوباره ....
تاب نمی آورم نبودنت را و نداشتنت را....
این بغض روزی خواهد شکست؟...
کاش بگذرند این روزها....
پسرک این روزها را به یاد داری؟
کشنده ترین روزهای تلخی که تا آخر عمر خواهم گذراند.....
دلم تنگ است برایت...
همین...
سکوت را دوست داری؟
درون سينه آهي سرد دارم
رخي پژمرده رنگي زرد دارم
ندانم عاشقم مستم چه هستم ؟
همي دانم دلي پر درد دارم..
کاش می دونستی دل تخته سیاه نیست وقتی که می آیی اسمت رو روی اون بنویسی و هر وقت دلت خواست بری اسمت رو از روش پاک کنی....
گفتمش یک بوسه خواهم از لبت ،گفتا مخواه من بدهکارت نیم کز من طلبکاری کنی گفتمش یار وفادار توام ، گفتا بس است من وفا کی از تو خواهم تا وفاداری کنی گفتمش شد ارغوانی چهره ام از هجر،گفت: می توان با اشک خونین چهره گلناری کنی
دو نگاهي كه كردمت همه عمر، نرود تا قيامت از يادم. نگاه اولين كه دل بردي، نگاه آخرين
كه جان دادم..
خود را به که بسپارم وقتي که دلم تنگ است
پيدا نکنم همدل دلها همه از سنگ است
گويا که در اين وادي از عشق نشاني نيست
گر هست يکي عاشق آلوده به صد رنگ است . . .
و چشمانم به قلبم حسودی میکند آنگاه که از چشمانم دوری و همیشه در قلبم هستی.
چه کنم با دل تنها .....چه کنم با غم دل.....چه کنم با این درد.....دل من ای دل من....چه کنم ؟