تبليغاتX
ممنــــ ــ ـوعه های مـــــ ــن
و مي دانم که مي دانست ز عاشق بودنش مستم وجود ساده اش بوده که من اينگونه دل بستم..
 

باید جشن بگیرم...

اشکهایم دوباره با من آشتی کرده اند.......

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

چه سخت است حتی نمی توانم آرزوی بودنت را داشته باشم...

آرزوی دیدنت را....

همه چیز محال شده برایم.....

رفتنت بی بازگشت است پسرک....

نامهربانی کردی پسرک با دل بی قرارم.....

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

به هر بهانه ای  اشک میریزم اما هر اشکی فقط برای تو سرازیر می شود...

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

لعنت به من....

لعنت.......

حوصله ی زندگی کردن را ندارم....

لعنت به این زندگی...

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

پسرک...

دلتنگم.......

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

می دانی پسرک نبودنت نداشتن ِ آغوشت نچشیدن ِبوسه ات و....همه یک طرف...

تنهایی که جز با تو و یادت پر نمی شود طرفِ دیگر.....

این تنهایی میکُشَدَم...

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

نه شاعرم تا بتونم واسه نگاهت غزل بگم / نه قادرم تا بتونم واسه چشات قصه بگم

فقط اینو خوب میدونم تا زند ه ام تا جون دارم دوست دارم . . .

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

دلم تنگ است ٬ دلم میسوزد از باغی که میسوزد .

نه دیداری ٬ نه بیداری ٬ نه دستی از سر یاری

مرا آشفته میدارد چنین آشفته بازاری . .  .

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

پسرک....

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

همه آهوان صحرا سر خود نهاده بر کف
به امید آنکه روزی به شکار خواهی آمد

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست . . .

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

چه نماز باشد آن را که تو در خیال باشی؟

           تو صنم نمی گذاری که مرا نماز باشد.....

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

زمن مپرس که در دست او دلت چونست...

               ازو بپرس که انگشتهایش در خونست....

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

من هم گاهی آغوش می خواهم..........

دل که این چیزها حالیش نیست.نبودنت نداشتنت....دل آغوشت را می خواد..

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

وعده ما ، هم صدایی بود و اوج سادگی
در عوض دنیای ما ، دنیای دوری می شود

 


 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

هنوز بغض ِ گلویم هست. مدتهاست که همراه همیشگی من شده .نمی خواهمش....

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

تمام ِتلاشم را می کنم که خاطراتت را به یاد نیاورم...

اما مگر می شود این جا باشی و بدانم که هستی در همین اطراف و دلتنگ نشوم؟

روزهایی که می دانم فاصله ی زمینی ات از من دور است آسوده ترم....

نزدیک که می شوی نبودنت انگاری مشت می شود و مرا له می کند....

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

احساس نا امنی می کنم و عدم آرامش...

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

عزیز هم قسم مگر           

 كه مرگ من تو را دگر   

 ز قلب من جدا كند

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

امروز مرا به خاطر آوردی؟

حتی برای یک لحظه ی کوتاه؟.....

........

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

دلتنگم...

آغوشت را می خواهم ...

آرامش آغوشت را...

گرمی آغوشت را....

خودت را می خواهم......

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

و بی رحمانه مرا به باد سپردی...........

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  |