|
و مي دانم که مي دانست ز عاشق بودنش مستم وجود ساده اش بوده که من اينگونه دل بستم..
|
جوجه ای برای شمردن نیست
همگی مرده اند....
تو رفته ای و من مانده ام و این بغض ِلعنتی...
چه امید عبثی .....
می دانم کجایی و همین هر لحظه دلم را می شکند.....
تو اگر می دانستی
که چه زخمی دارد,خنجر از دست عزیزان خوردن......
سعدی به روزگاران، مهری نشسته در دل از دل برون نیاید ، الا به روزگاران
باور نمی کنم این همه روز گذشته باشد و من طاقت آورده باشم بی تو.........
مرا دریاب بر شانه..........
مرا دریاب بر شانه..........
مرا دریاب بر شانه..........
مرا دریاب بر شانه..........
حالم خوب نیست.میشود گفت هیچ خوب نیستم....
زندگیم خالی ست.....
گاهی خشم تمام وجودم را پر می کند.....می دانی گاهی از تو هم خشمگین می شوم به اندازه ی تمام ِ دنیا....
از تو به اینجا پناه آورده ام. اما باز هم هستی همه جا.....
یا دل به دلم بده یا.....
رهایم کن...
خسته شده ام خیلی....
|
هر گه که ياد روی تو کردم جوان شدم |
الان دردم را به که بگویم؟عصبانیتم را پیش که ببرم که گوش دهد هیچ نگویدولی آرامم کند و آرام شوم؟بگو جواب بده چه کنم؟
بدست که یک نفر همه ی دنیای دیگری شود ....
محبتی که تو نثار ِ من کردی آن قَدَر زیاد بود
که تا حالای نبودنت مرا از هرچه گدایی محبت است محافظت کرده.....
عاشق بودن و عاشقی کردن را با تو آموخته ام
از من انتظاری جز آنچه آموخته ام را نداشته باش.....
هنوز هم یاد آوری دستان ِمردانه ات باعث ِدلگرمی من است.اما...
با این همه نبودنت سخت است
و نداشتنتــــــــــ.......
حفظ ِغرورت توانست
جای خالی مرا برایت پر کند؟
خواب مرگم باد اگر دور از تو خوابم آرزوست
خون خورم بیچشم مستت گر شرابم آرزوست
دلم لاک می خواهد.لاک زدن برای تو را .تا که باز هم نبینی ناخن های زیبا شده را برایت و باز من بگویم:خوشت می آید؟برای تو لاک زدم...و تو ببوسی....
می دانم که هیچ گاه نمی توانم کس ِ دیگری را دوست بدارم.اما شاید دوست داشتن را بشود دروغ گفت؟....
گناه از تو بود که خیلی خوب بودی برای من ....
مدتهاست که فقط زندگی را بازی می کنم .لمسش نمی کنم...
مدتهاست تنها درد را می فهمم فقط درد را....
می دانی کنار آمدن با نبودنت را هم فقط بازی می کنم .می فهمی؟فقط بازی.....
هنوز هم گاهی لحظه های بودنت را مزمزه می کنم و لذت می برم...
و گاهی می خواهم فراموش کنم که بوده ای...
سخت است...
ما را همین بس است كه داریم درد عشق
مقصود ما ز وصل تو بوس و كنار نیست
می خواهم اما نمی توانم....
دلم گرفته....
گاهی فکر می کنم اگر نرفته بودی هیچ گاه نمی فهمیدم چقدر دوستت دارم...
این دوست داشتن با تمام دردهای نبودنت زیباست...
باور نداری؟.....
می دانم که می دانی....
می ترسم از همه چیز...
کمکم می کنی؟
اي تو تنها خوب ِدنيا،بي تو من تنها ترينم
با تو من مثل ستاره ، بي تو من خاك ِ زمينم
دلم مي خواست بهانه اي باشي
براي فراموش كردن همه چيز
اما حالا دلم مي خواهد
بهانه اي باشد براي فراموش كردن تو