|
و مي دانم که مي دانست ز عاشق بودنش مستم وجود ساده اش بوده که من اينگونه دل بستم..
|
كاش دلت برايم تنگ ميشد....
عشق می خواهم و مقداری خواسته شدن...دوست داشته شدن ....دوست داشتن...آغوش ِ امن می خواهم و دستانی گرم....تنی پر عطش و لبانی پر از خواستن....بوسه می خواهم و گریه در آغوش ِ عشقی پاک....خنده هایی زلال و بی دغدغه و عطر ِ تن خواستن....چشمانی عاشق می خواهم که نگاهم کنند و من تاب ِ نگاهشان را نیاورم و ....
من عشق می خواهم....دوست داشتن و دوست داشته شدن....
من بودن می خواهم.میفهمی؟بودن.....
بر تو و عشق و وفا می خندم.....
جز تو ای دور از من از همه بیزارم...
و سهم من از زندگی نبودن توست
و چه سهم ِ بزرگیست
سنگینی می کند بر شانه های ناتوان من...
وقتی دلتنگ می شوم چه کنم؟
نام تو چونان موج
می آید و بر لبان من بیخواب می نشیند
و رنج می برد
و در آسمان قلب ِ من
ستاره ها می گریند....
در نظر بازی ما بیخبران حیرانند....
پسرک دوستت دارم هنوز....
چرا خاطراتت را با خود نبردی؟
خواهشت کنم از خاطرم می روی؟
التماست کنم راضی به رفتن می شوی؟
تو که تحمل بغض ِ مرا نداشتی چه شده که اینهمه بی رحم شده ای؟
بیا و مهربان باش ویادت را هم ببر...
می خواهم تنها باشم.....
دل ِ همیشه بی قرارم تنگ که می شود برایت،چای پر رنگی می دهمش.شاید آرام شود به این خیال که پسرک ِ دوست داشتنی ِ نامهربانش گاهی به یاد می آورد آن چای پر رنگ سفر را در میان تمام ِ فنجان های کم رنگ....
طعم ِتلخ ِ پررنگ چای،بوی لحظات ِ شیرین بودنت را دارد.
اینکه هر سو می کشم با خود نپنداری تنست
گور گردانست و در او آرزوهای من است
هیچگاه دستم یاری نمی کرد نامم را در کنار نامت بنویسم گویی می دانست بودنت همیشگی نیست.....
شبي گفتي به آغوش تو آيم
سپيده سر زد و مرغ سحر خواند
سپهر تيره دامان زرافشاند
چه شبها رفت و آغوشم تهي ماند
اگر چه خوب ولیکن میان این همه خوب
خوشم به این که همیشه تو بهترین منی
ای که منع گریه ی بی اختیارم می کنی
گر بدانی حال من گریان شوی بی اختیار
بههوش بودم از اوّل که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم و نه عقل ماند و نه هوشم
بی قرار ِ دستهایت که می شوم......
چه کنم دست خودم نیست که یادت نکنم
خواستی گل نشوی تا به تو عادت نکنم....
دلبری با دلبری ،دل از کفم دزدید و رفت
هرچه کردم ناله از دل، سنگدل نشنید و رفت
گفتمش ای دلربا دلبر ز ِ دل بردن چه سود؟
از ته ِ دل بر من ِ دیوانه خندید و رفت ....