|
و مي دانم که مي دانست ز عاشق بودنش مستم وجود ساده اش بوده که من اينگونه دل بستم..
|
دلم شکسته ....زیاد هم شکسته....
کاش تو سهم ِ من از زندگی بودی.فقط تو....
همیشه زیاده خواه بوده ام میدانم...
دستهایم را یتیم کرده ای با رفتنت.....
من در بيان وصف تو حيران بماندهام
حدیست حُسن را و تو از حد گذشتهای
عشق دُردانهست و من غواص و دريا ميكده
سر فرو بردم در اينجا تا كجا سر بر كُنم
پسرک بر من خُرده مگیر غصه هایم را
نداشتنت سخت است خیلی سخت....
کاش می شد برگشت.....
اگه تا روز قیامت داشتنت نباشه قسمت چشم براه تو میمونم با دلی پر از صداقت.......
دردي كه من از تو دارم در دل
دل داتد و من دانم و من دانم و دل
بغل می خواهم بغلی مهربان که آرامم کند...
امشب فقط عاشقانه می خوانم
از بين همه ترانه های خود،
شايد که تو بشکنی سکوتت را
از ياد بری بهانه های خود
مقداری شادی می خواهم...
خدایا دریغم مدار...
آغوشم خسته ست از اینهمه خالی بودن.
از خود مران مرا که قسم می خورم هنوز
جز با دو چشم مست تو عهدی نبسته ام
بدون ِتو می ترسم ......
پسرک نمی دانی که نداشتنت یعنی چه.......
بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم.........
دلم تنگ شده است برای ن و ش ی ن ل ب ا ن م.
دلم تنگ شده است....
همه کم می آورند زمانی که تو معیار ِ خوب بودن می شوی..
پسرک چه کنم با این همه خوبی که داشتی و این همه درد که از نبودنت به جانم ریختی؟
چه کنم؟...
حس و حال من از تو که حرف میزنم همه فعلهایم ماضیاند حتی ماضی بعید ماضی خیلی خیلی بعید کمی نزدیکتر بنشین !دلم برای یک حال ساده تنگ شده است …
بی تو بودنم اجباریست ......
یکی می پرسد اندوه تو از چیست؟ سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟ برایش صادقانه می نویسم برای آنکه باید باشد و نیست...
از کی بهونه بگیرم شبای بی ستاره؟
دلم تنگ شده برایت شدید........
مگر خودت نگفته بودی؟مگر خودت نخواسته بودی که غم و غصه و دردهایم فقط پیش تو بیاورم؟مگر قرارمان این نبود که آرامم کنی؟مگر کسی جز تو میتواند اشک هایم را پاک کند؟پس چرا رهایم کردی؟
سخن از بودننيست، سخن از ماندننيست، سخن از عمقغم است وپريشاني يکدل كه در اندوه غريبانهي خويش بيصدا ميشکندوغباريکه در اندوه زمان جارياست ... سخن از تلخي يک ناپيداست ...
خدایا نگذار کوچک کنم خودم را نزدِ بندگان ِحقیرت.....