تبليغاتX
ممنــــ ــ ـوعه های مـــــ ــن
و مي دانم که مي دانست ز عاشق بودنش مستم وجود ساده اش بوده که من اينگونه دل بستم..
 

چه زود می شکنی دِلا...

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

بودن تو کافی بود برای تمام زندگیم.....

و حالا نبودنت کافی است برای نبودن ِ من...

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

خدایا شرمنده ام از خودم که آنقدر حقیرم که حتی روی ِ دعا کردن به درگاهت را هم ندارم...

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

دلم "غار حرا "خواست.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

خودم را به دیوار ِ قفسم می کوبم شاید نجات یابم اما دریغ........

قفس ِمن راه ِ فراری ندارد........

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

بفهم دیگر..........

تمام شده ام.....

خسته ام خسته...

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

گفتم: بگو... سکوت کرد و رفت... و من هنوز گوش می کنم ...

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

در دلم آرزوی آمدنت می میرد، رفته ای، اینک اما، آیا باز می گردی ؟چه تمنای محالی دارم، خنده ام می گیرد ..........

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

کم آورده ام به خدا کم آورده ام دیگر...

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

امشب را تا به صبح گریه می خواهم ........

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

روز میلاد تن تو.....

تولدت مبارک عزیزترین

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

دوست دارم فاحشه باشم .

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

خودمانیم ها.........

خوب یواش یواش آمدی دلمان را بردی و

و به سرعت باد رفتی و مرا حیران و شیفته ی خودت گذاشتی ............

لیاقت ِ عشق را داری عزیزکم......

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

مزه ی بدی دارد

تلخ است ...

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

کسی نیست؟

حرف ها دارم........

درد ِ دل نیست فقط می خواهم حرف بزنم همین...

تُف به این زندگی ......

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

تمام ِ دعایم این است که فراموشت کنم هم ترا هم عشقت را....

اما این هم نمی شود .......

خسته شده ام..........

کاش می شد رها شوم از هر چه که هست........

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

پر از بغضم و پر از فریاد........

می بینی ........

می شنوی؟.......

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

چشمان مرا به چشمهايش گره زد
بر زندگيم رنگ غم و خاطره زد
او رفت ولي نه طبق قانون وداع
يكبار فقط به شيشه ي پنجره زد...

فقط به شيشه ي پنجره زد...

فقط به شيشه ي پنجره زد...

 

 



 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

آآآآآآآی دستهایت

دستهایم از نبود ِ دستهایت بی جان شده اند......

دلت آمد زندگیم را پوچ کنی؟

دستهایت را به من بده....

این ها سهم ِ من بودند از دوست داشتن ِ تو........

نبودند؟

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

به خیالت که فراموشت کرده ام....

اما هستی هنوز .همه جا حضور داری و با منی.....

باورت می شود هنوز هم به دنبال ِ ردی از تو می گردم؟......

هنوز هم همیشه در ذهنمی در فکرم و در جلوی ِ چشمان ِ همیشه اشک آلودم.........

خوبم بودی.........

چه شد که دور شدی؟ دورمان کردند؟؟؟؟؟

بی تابم هنوز.........

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

در آرزوی لبانت

                        صدايت

                                    و گيسوانت

آرام و گرسنه

                      به كمين تو در خيابان ها پرسه می زنم.

 نان مرا سير نمی كند ای صبحانه خورشيد.

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

آن که دایم هوس سوختن ما میکرد

                                کاش می آمد و از دور تماشا می کرد........

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

تو كه خودسوزي هر شب پره را مي فهمي ..... باورم نيست كه مرگ بال و پر يادت نيست

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

به جز تو را دل من آرزو نخواهد کرد!

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

زخم ِ دلم به چرک نشسته، می ترســـم....

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

بي وفايی کن وفايت مي کنند باوفا باشی خيانت ميکنند مهربانی گرچه آئين خوشيست مهربان باشی رهايت ميکنند....

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  |