تبليغاتX
ممنــــ ــ ـوعه های مـــــ ــن
و مي دانم که مي دانست ز عاشق بودنش مستم وجود ساده اش بوده که من اينگونه دل بستم..

 

گناهم چه بود؟ساده بودنم؟مجازات ِ سختی است نداشتنت و نبودنت.........

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

این روزها هر کلمه ای و هر حرفی ،بهانه ای است برای دل ِمن که یاد آوری کند مهربانی هایت را ............

و به یادم بیاورد درد ِ تلخ ِ نبودنت را .........

پسرک دوستت دارم هنوز .....

دلم دلتنگت شده باز.....خیلی خیلی زیـــــــاد...

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

عمر رسیده به میانه، نفس به آخرو ... اين حال من بي توست........

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

روم به خواب كه شايد تو را به خواب ببينم
كجاست خواب مگر خواب را به خواب ببينم

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

.......

و زني كه ديگر زيبايي دست هايش را به ياد نمي آورد...

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

حجاب چهره جان می‌شود غبار تنم

 

 

خوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنم

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

هیچ.............

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

طاقت نمی آوردم

اگر من جای تو بودم....

عجب دلی داری....

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

من فراموش کرده بودم،
طفره رفته بودم،
آن دردناک ترین پایان را!

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

نمی خواهم این بغض ِلعنتی را.......

نمی خواهمش.......

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

 

دیدم که پوست ِتنم از انبساط عشق ترک میخورد

دیدم که حجم آتشینم

آهسته آب شد

و ریخت ،ریخت ،ریخت

در ماه،ماه به گودی نشسته،ماه منقلب تار

 

در  یکدیگر زیسته بودیم

در یکدیگر لحظه ی بی اعتبار وحدت را

دیوانه وار زیسته بودیم.

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

خنده هایم پر از بغض است.......

بی تو ......

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

کاش می نوشتی.......

کاش می خواندمت.......

دلتنگ ِ خنده هایت شده این دل............

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

دلم می گیرد از این تنهایی

  تنهایی

          و باز هم

                      تنهایی.............

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

دیگر از سکوت هم بیزارم....

بیزار.......

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

افسرده ام و غمگین.

شادی برایم رویا شده است.

کجایی عزیز........

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

نمی خواهم

این پیشانی نوشت را نمی خواهم....

نحس است ....

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

 

از خوبي تو بود
               که من
                        بد شدم!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

 

شادباشي هر كجا هستي،كه دور از چشم تو

نقش دلبند ترا در اشك مي جويم هنوز

چشم غمگين ترا در خواب مي بوسم مدام

عطر گيسوي ترا از باد مي بويم هنوز....

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

عمو جغد ِشاخدار ِ خودم را می خواهم........

همین.

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

باورت می شود که من با آن خودکار نوشته باشم؟

راستی چه کردی با هدیه ی من؟

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

گفتی: "برو!" ولیک نگفتی کجا رود
                     این مرغ پر شکسته که آزاد می کنی

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

اون که خوابه خوش به حالش

          من به بیداری دچارم...........

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

از تمام ِ آن خیابان ها گذشتم اما بی تو......

بوی تو را می دادند........

می گذری از آن جا ها......

مرا به یادت می آورند؟

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

آن مهربانی هایت ..........

آن خنده های دیوانه کننده ات...........

نیستی........

گریه می خواهم ...........

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

 

شیشه ی پنجره را باران شست ... 

از دل من اما ....

چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

وقتی ناله های خرد شدنت
زیر پای عابران
نوای دل انگیز شد
چه فرقی می کند
برگ سبز کدام درخت بودی

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

کاش بودی تا دلم تنها نبود

تا اسیر ِغصه ی فردا نبود

کاش بودی تا برای قلب ِمن

زندگی این گونه بی معنا نبود

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

خیالت آزارم میدهد....

نیستی اما همه جا حضور داری.......

چرا خاطراتت را با خود نبردی؟؟؟؟؟؟

خسته ام دیگر  برووووووووووووو

خسته ام.........

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  |