تبليغاتX
ممنــــ ــ ـوعه های مـــــ ــن
و مي دانم که مي دانست ز عاشق بودنش مستم وجود ساده اش بوده که من اينگونه دل بستم..

 

 

مهر ِخوبان دل و دین از همه بی پروا برد

رخ ِ شطرنج نبرد آن که رخ زیبا برد

تو مپندار که مجنون سر ِخود مجنون گشت

از سمک تا به سماکش کشش لیلی برد

من به سر چشمه ِخورشید نه خود بردم راه

ذره ای بودم و مهر ِتو مرا بالا برد

من خس ِبی سرو پایم که به سیل افتادم

او که می رفت مرا هم به دل دریا برد

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

ديگر زمان به گريه ي من خنده مي زند
اشكم به يك اشاره ي او پاك مي شود........

 

 


 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

انگیزه ای برای ادامه دادن به زندگی ندارم...

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

می دانی دلم بچه می خواهد مال ِخودم .بچه ای که نتوانند آن را از من بگیرند مثل ِ تو...

از وقتی که رفته ای می ترسم از همه چیز........

می ترسم حتی از دوست داشتن.....

می ترسم همه چیز را از من بگیرند همان طور که تو را از من گرفتند...

کاش زندگی را.......

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

اشک ها هم دیگر یارایِ مقابله با زخم های دلم را ندارند...

دلم را شکستی....

شکستی........

شکستی........

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

آن روز ها می گفتی دوستانت به تو حسادت می کنند به خاطر اینکه مرا داری...

و امروز.......

من پُرم از تمامی حسادت ها و رشک ها برای بودنت در کنار ِ دوستانت و....

و پُرم از دردهای نبودنت...

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

دلم خنده می خواهد. خنده ای از ته دل و از اعماق ِوجود...

دوست دارم دوباره بتوانم شوخی کنم .......

دوست دارم شاد باشم. شاد ِ شاد.......

آرزوی محالی ست می دانم....

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

خــــــــــــــــــــــدایا ، التـمــــــــــــــــــــــــاست می کنم...

التمــــــــــــــــــــــــــــــــــــاس....

خستـــــــــــــــــــــــــــــته شدم دیگه...

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

آن روز ِ آخر...

نوع لمس کردنت به من فهماند که دیگر مال ِ من نیستی....

وقتی آگاهانه دستان ِ نوازشگرت را عقب کشیدی............

می دانم که نمی دانی ولی من همان لحظه فهمیدم که دیگر مال ِ من نیستی ......

اگر آغوشم را خواستی....

اگر لب هایم را جستجو می کردی........

اگر بوسه بارانم کردی........

می دانم همه برای این بود که آرامم کنی ......

پریشانیت را دیدم و پریشانیم را دیدی.........

خواستی آرامم کنی........

و من فهمیدم دیگر تو مالِ من نیستی.........

می دانم خواستی آرامم کنی......

 

پسرک من هنوز پریشانم و در پی آرامش ِ گم شده ام می گردم...

پریشانــــــــم.....

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

 

دروغ چرا....

حسادت می کنم به همه ی ِ آنهایی که می بینم........

 

آغــــــــــــوش می خواهم برای تمامِ آشفتگی هایم.......

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

نوشتن از تویی که دیگر مالِ من نیستی گناه است؟

کاش جوابم را می دادی...

قسم به عزیز بودنت که نمی توانم ..........

این روزها باز لبریزم از اشک.........

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

می توانـستـــــم روس*پی خوبی باشم....

خودفروشی هم باید عالمی داشته باشد هااااااا....

 

خیلی از مقدساتم ترک خورده اند با نبودنت...

و خودخواهی یکی از کلماتی است که نفرت ِ مرا برمی انگیزد...

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

 

برای گرمای ِ تنت نقشه ها داشتم............

تمام ِ نقشه هایم را نقش ِ بر آب کردی....

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

شرمنده ام از تو دِلَکَم...

کلیدت را به ِ عزیزی تقدیم کرده ام که می دانم دیگر نمی آید و من تا همیشه سوگوار ِ نبودنش خواهم بود....

تنهاییت را به عاشقیم ببخش دل ِ کوچکم...

می دانم سخت است امـــــا...

او رفت ........

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

دیشب را تا به صبح گریسته ام ....

خواب ِ نازت را که آشفته نکرده ام؟.............

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

می دانی گاهی گمان می کنم نبودنت پاسخ ِ خدا به من است...

آخر عزیزکم می دانی ....

من تو را در حد ِپرستش دوست داشتم و عاشقانه می پرستیدم...

خدا اینگونه عذابم داد: با نبودن ِ تو و حسرت برای بودن در کنار تو...

شاید هم فراموش نکردنت.....

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

ابري ديگر فرا گرفته است
آسمان دلم را
ميان غباري از درد نشسته ام
به انتظار نگاه باراني
.....

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

مثل پروانه ای در مشت چه آسون میشه ما رو کشت ....

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

 

من به خطا رفته ام یا تو خطا کرده ای؟

 

شاید  هم هیچ کداممان...

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

آشفتگی هایم را پایانی هست؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست      یا شب و روز به جز فکر تو ام کاری هست
گـر بگــویـم کـه مـــرا با تـو سـر و کـاری نیست      در و دیــوار گــواهــی بدهـــد کـآری هست

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

دیدی مرگ سهم ِ من شد؟

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

چرا گمان می کردم دوستم داری؟.......

آیا دوستم داشتی؟؟........

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

دلشوره هایم برای چیست؟تو می دانی؟......

آرامش می خواهم.......

دست هایم بی قراری می کنند.....

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

كاش آن آينه اي بودم من
 كه به هر صبح تو را مي ديدم
 مي كشيدم همه اندام تو را در آغوش
سرو اندام تو با آنهمه پيچ
آنهمه تاب
 آنگه از باغ تنت مي چيدم
 گل صد بوسه ناب
 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

خودت هم می دانی که برای حفظ غرورت مرا تنها گذاشتی...

اما نمی دانی...

من برای فراموش کردن تو تمامی ِ غرورم را به حراج گذاشته ام....

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

تمام اشکهایم فدای غرور ِ مردانه ات...

نیستی هاااااااا دلم می سوزد.......

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

من دخترکی بودم که دل داشتم برای عاشق شدن و عاشقی کردن

دلم را به تو هدیه دادم

و این زمان بی دل اما هنوز عاشقم..

سخت است نباشی در لحظاتِ عاشقیم....

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

هیچ........

خسته ام از زندگی.

همین...

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

باز هم می گویم:

همه چیز را هم که تقصیر من بیندازی عاشق شدن من تقصیر تست ....

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

دلم گرفته خیلی. می دانی دردِ دلتنگی و بی کسی چقدر ست؟

نه نمی دانی .........

کِی تمام میشود؟ اغوشی برای گریه می خواهم......

خدایا......

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

امروزتمام وجودم  با دیدن کسی که لباسش شبیه لباس تو بود لرزید.......

کِی این عذاب تمام می شود؟

برایم دعا می کنی؟

خدا دوستم ندارد ....دعایم کن ....

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

می بینی ؟ تنهاست ، می خواهد تنهایش را با من تقسیم کند، دنبال بهانه می گردد برای صحبت، می فهمم چه می خواهد، می دانم نگرانیش برای من بهانه ایست برای گفتن اینکه"تنهایم ،دستم را بگیر" می فهمم و به روی خودم نمی آورم که......، جوابش را می دهم اما دلم برای خودم و او می سوزد.

من، او را نمی خواهم....... تنهاییم را با خاطرات تو بیشتر دوست می دارم....

 

اگر تو بودی ،آیا من اینچنین می سوختم؟.......

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

کنجکاوم بدانم:

آهنگ های عاشقانه را با یاد ِ چه کسی زمزمه می کنی؟

آهنگ های عاشقانه تو را به خلوت کدام عزیز می برد؟

کنجکاوم که بدانم.........

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

قلب من و تو را
 پيوند جاودانه مهري ست درنهان
 پيوند جاودانه ما ناگسسته باد
 تا آخرين دم از نفس واپسين من
 اين عهد
بسته باد.....

نیستی عزیزکم.......


 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

پنداشتم
وقتی که دست من
با خط سرنوشت غریبش
در دست های توست ،
چیزی ،
نهایت شعرم
قلبم را ،
که هرگز زبان من
ممکن نشد که با تو بگوید
با لرزه ای ،
موجی ،
در دست های خوب تو خواهد ریخت .

من شرمسار بودم و هستم
من شرمسار از این همه کوتاهیم
من شرمسار از آن همه خوبیهات .
دستم در اوج شرمساری
می لرزد
می لرزد .

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

دمي فكر رهايي را نكردم
خيال آشنايي را نكردم
جدايي را گمان كردم وليكن
 گمان اين جدايي را نكردم....

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

می بینی روزگارم را؟......

آآآآآآآآآآآی به کجا رسیده ام خدا.....

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

آخر اي دوست نخواهي پرسيد
كه دل از دوري رويت چه كشيد
سوخت در آتش و خاكستر شد
 وعده هاي تو به دادش نرسيد
داغ ماتم شد و بر سينه نشست
اشك حسرت شد و بر خاك چكيد
ان همه عهد فراموشت شد
چشم من روشن روي تو سپيد
جان به لب آمده در ظلمت غم
كي به دادم رسي اي صبح اميد
آخر اين عشق مرا خواهد كشت ...
آخر داغ تو مرا خواهد کشت..

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

مهربانی می خواهم ،عشق ،نوازش..........

بدنم بی تاب ِ لمس شدن شده است..........

لبانم ،پی ِ بوسه ای .....

و دستانم نگران ِ نبودن دستی ....

و مــــن، آرامشم را جستجو می کنم....

افـــســوس ...........

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

 

 نخـــند، راست می گویم ،کمـــبـــود محبت پیدا کرده ام ، کمــبود ِ عشــــق و خواسته شدن.....

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

کاش میشد خاطرات ر از بین برد...خاطرات با تو بودن را...

نمی دانی چه می کشم از لذاتی که با تو داشتم و الان بی تو ........

نداشتنت آسان نیست ، خودت خوب می دانی...........

اسیرم ،اسیر ِ باید ها و نباید هایی که حالم را بهم می زنندوهیچ راه ِگریزی ندارم ........

اگر خودم بودم و تنها خودم برای خودم، آزاد می شدم.........

دست و پایم را بسته اند و من.......

من هستم و خیالت که پایانی ندارد..........

سرگردانم....کمکـــــــــــ

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

مرگ ِ مرا باور خواهی کرد؟

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

باز از آن روزهایی ست که دوست دارم نباشم.

خسته ام و دلگیر.....

درد دارم .دردی با کلی غم.........

چه کنم؟خدایا.........

چه دردی است تنها بودن و چه عذابی ست بی همدلی.....

هیچ کس صدای مرا نمی شنود؟.....

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

دوست داشتن دل می خواهد نه دلیل...

اما بعد از تو من از همه دلیل می خواهم..........

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

و آغوشت

        اندک جایی برای زیستن

                  اندک جایی برای مردن

                             و.......................

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

گل ناز پرپر من
 آخرين همسفر من
 جاي لب هاي قشنگت
مونده روي دفتر من
 اي كه شعر تلخ اشكات
قصه ي غربت من بود
عينهو
نفس كشيدن
ديدنت عادت من بود
گل ناز پرپر اي همدرد
به نبودنت بايد عادت كرد......


 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

زنانگی ام را تو به یادم آوردی.ناز کردن و ناز دیدن را و...........

امروز دیگر تو نیستی . من با حس ِ زن بودنم چه کنم؟آزارم میدهد.

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

روزهايي كه بي تو مي‌گذرد

گرچه با ياد توست ثانيه‌هاش

آرزو باز مي كشد فرياد:

در كنار تو مي‌گذشت، ايكاش!

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

دلم از شیشه بودِه و شکسته....

دیگر نه می توانم سنگ باشم و نه شیشه.......چه باید کرد با این دل ِزخمی؟

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  |