تبليغاتX
ممنــــ ــ ـوعه های مـــــ ــن
و مي دانم که مي دانست ز عاشق بودنش مستم وجود ساده اش بوده که من اينگونه دل بستم..
 

زیر بار ِسنگین خاطرات با هم بودن در این روزهای تنهایی در حال ِله شدن هستم.

طاقت نمی آورم می دانم.

می دانی چه عذابم می دهد؟زود مال ِ دیگری شدی خیلی زود .فرقی نمی کند هر چند ناخواسته بوده باشد اما برای من شکنجه بود و هست.

سوال:واقعا ناخواسته بود؟

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

بنويس
 خاطرات آينده را
 و مقدر كن احتمال ديدارمان را
 در قيامتي نزديك
 طوري كه هيچ يادم نيامده باشد
 طوري كه هيچ يادت نيامده باشد بنويس
 نام كوچكم را بزرگ
 درست كنار نام خودت
 و در خاطرات آينده
 مصور كن
 آفتاب بماني

پسرک ِ خودخواه یادت هست آن روز را که در بغلت برای نبودنت گریستم؟ یادت هست آخرین دیدار اشک هایم را با زبانت پاک می کردی و می گفتی بگذار خودم آرامت کنم؟پسرک خیلی گذشته از آن روزی که آرام بودم.


 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

گاهی لعنت می فرستم بر خودم برای آن که چرا بدنم را کامل در اختيارت قرار ندادم ، مي دانم كه مي خواستي ولي...مي دانستي كه من در برابر تو ، قدرت ِ "نه" گفتن نداشتم. كاش مي خواستي...

دوست دارم هرزه شوم و هرزگی کنم، هرزگی هااااااااااااااااا به تمام ِ معنا...

می دانی چه نمی گذارد؟ تو فقط تو.

حس می کنم تنی را که تو لمس کردی و روحی را که تو دوست داشتی نمی توانم به دیگری دهم .انگار متبرک شده اند با تو.

كاش مي توانستم.......

 نمی دانی با رفتنت چه کردی با من... خودخوااااااااااااااااه

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

من تو را به درون ِخود راه دادم یا تو به من راه یافتی؟

میدانی چرا می پرسم؟آخر عزیز بعد از تو هیچ کس به دلم راه نمی یابد .مشکل از من است؟

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

می بینی با من چه کردی؟مردک ِ....دارد چه به من می گوید؟

دوست دارم بمیرم همین الان.

دیگر در شناختن عشق هم درمانده ام.

عشق و خودخواهی؟آن هم مهربانی چون تو؟

از دیگران چه انتظاری داشته باشم دیگر؟

دارم خفه می شوم  عزیزم....

کاش دعایم کنی که دیگر نباشم.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

پسرک ،تو میدانی حسرت یعنی چه؟

 

می دانی نداشتنت یعنی چه؟

 

می دانی نداشتن ِ دستهایت یعنی چه؟

 

می دانی با دیگری بودنت ، یعنی چه؟

 

آی پسرک....

 

گاهی دلتنگ ِبویِ خوش ِبدنت می شوم.

 

می دانی چه دردی می کشم وقتی به یاد می آورم که نیستی؟

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

میدانی هنوز هم گاهی دستانم بی تاب ِ دستهایِ همیشه گرمت می شوند.

یادت هست چقدر دستهایت را دوست داشتم؟

به فکر ِ دستانم هم نبودی هااااااااااااااااااا

خودمانیم هیچ کسی دستهایت را چون من دوست خواهد داشت؟

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من 

 

پسرک....خیلی دلم می خواهد بدانم از زنت راضی هستی؟

از اینکه من نیستم؟

هنوز مرا به یاد می آوری؟

گفته بودی من در دنجترین جای دلت ماوا خواهم گرفت برای همیشه...هنوز دلت میزبانم هست؟

پسرک دوست داشتنی ِ من، هنوز برای من بهترینی ،هرچند عشق ِ تو را برای من ممنوعه کرده اند.

ولی پسرک، تو را از من گرفتند...دیدی؟دیدی با من چه کردی؟

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من 

 

تنهایی مرا در آغوش گرفته

اما

من آغوش تو را تمنا می کنم.......

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من 

 

و تو هم می دانی

تا ابد در دل ِ من می مانی...

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من