|
و مي دانم که مي دانست ز عاشق بودنش مستم وجود ساده اش بوده که من اينگونه دل بستم..
|
بسه دیگه خسته شدم
شكسته شد قلب منم
این سهممه از این گناه
گناه من تا آخرت
باشه همین یه نیم نگاه
دست ها می سایم ، تا دری بگشایم
بر عبث می پایم ، که به در کس آید
در و دیوار به هم ریخته شان بر سرم می شکند
غمگینم و دلتنگ....دلتنگ ِ خودم هستم و آرامشی که از دست داده ام....
فریاد می خواهم و هق هق ِ گریه...اما چشم ها هم دریغ می کنند از اشک...
و این بغض ِ خفه کننده نمی شکند ....
کاش آرام گیرم
کاش پایان یابد .....
ساغر شكسته است
با آن سبو بگو
آهسته لب بنهد
بر لب بلور...سیما یاری
کسی باید باشم تا برهاندم از این همه ترس های وحشت بار....
آری کسی باید باشد....
بزرگترین بدبختی آن است که طاقت کشیدن بار بدبختی را نداشته باشیم
و من
اینک بزرگترین بدبختی را به دوش می کشم...
اشك هاي نيامدنت روي گونه هايم ماسيده ،
نبوس . . . نمك گير می شوی....
نبوس........
زندگی کرده ام با تو تمام لحظه های ِنبودنت را..............
خوشت بياد ،خوشت نياد
اون سر دنيا هم كه بری
اين دل من باهات مياد.....
من از زندگاني آموختم چگونه اشك ريختن را ولي اشكهايم نياموخت چگونه زندگي كردن را
سیاهپوش شده است دل ِ غمگین ِ من.......
این روزهای ترس و ناامیدی و بغض
فقط تو می توانستی آرامم کنی
پسرک ِ بی وفای ِ....
خسته ام از اینهمه دروغ وخودخواهی....
آرامشم آرزوست...
کاش دنیا پایان گیرد. ....
کاش بغض ِسنگین ِکشنده بشکند.......
دلم گریه می خواهد فراوان....
دلم خبرهای خوب می خواهد
دلتنگ ِ شادمانی های از ته ِ دل شده ام......
دلتنگ ِ زندگی شده ام...
این روزهای بد ِ آشوب و دروغ نگرانت نیستم
می دانم هیچ زمانی زبان اعتراض نداشته ای
دلم گرفته .زیـــــــــاد، شــــــــدیـــــــــد........
می دانی خوشحالم که عاشق شده ام...
با اینکه نیستی
با اینکه درد دارد نبودنت
و
با اینکه شکسته ام بی تو...
امـــــــــا
دوستت دارم هنوز
و
به خود می بالم که عاشقم و عاشقی کرده ام......
به خوابم بیا
شاید آرامشی بیابم،
هر چند کوتاه ، هر چند در خواب.......
چگونه باور کنم رفته ای وقتی از چشمانت عشق می بارید؟
ديدی آن تيري كه من پر دادمش،بر سنگ خورد؟
ديدي آن جامي كه من پر كردمش،بر خاك ريخت؟
هر جای دنیا که باشی، دلم واست پر می کشه....
من هم دلم تنگ می شود
من هم دلم می گیرد
من هم دلم ناز کردن می خواهد
من هم....
امــــــــا.........
ما که از این قرارها نداشتیم...........
اینکه تو بروی و من بمانم با اینهمه جای خالی ِ تو........
بی انصاف.......
قرارمان این نبود........
بی تابم امشب ،شدیـــــــــــد ...
صبر بر نداشتنت
صبر بر نبودنت
صبر بر ندیدن ِ خنده هایت
صبر بر نشنیدن صدایت
صبر بر نبوییدن ِ عطر ِ تنت
و
صبر بر همآغوشی با خاطراتت......
محال است.........
عاشقانه می پرستیدمت
بی آنکه بدانم خدایم شده ای
و
خدا
تاب نیاورد خداییت را برای بنده اش...
من به خود می پیچم از اندوه....
دستهایت تمام ِ دنیای من بودند......
عميق ترين درد زندگي مردن نيست ،
بلکه گذاشتن سدي در برابر روديست که از چشمانت جاريست.
عميق ترين درد زندگي مردن نيست ،
بلکه پنهان کردن قلبي ست که به اسفناک ترين حالت شکسته شده ....