تبليغاتX
ممنــــ ــ ـوعه های مـــــ ــن
و مي دانم که مي دانست ز عاشق بودنش مستم وجود ساده اش بوده که من اينگونه دل بستم..
 

به من افتخار میکنی که اینهمه صبور بوده ام

نبودنت را صبر کردن کار آسانی نیست.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

مرا کجا رها کرده ای

که پیدا نمی‌شوم

بی تو؟!  

 

کامران فریدی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

               

             تو که نیستی، دلم قرص نیست....


+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

نبودنت سخت است...

همین.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

تولدت مبارک

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

             

            دیوانگی ست که هنوز به دنبال نشانی از تو در فنجان ِ قهوه ام میگردم.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

من در یک نگاه عاشقت شدم. دلایلی که برای دوست داشتنت و عاقلانه بودن عشقمان می گفتم تنها برای این بود که نمی خواستم قبول کنم "من" دریک نگاه عاشق شده ام . فقط شانس همراهم بود که در یک نگاه عاشق "تو" شده بودم که هر چه بیشتر میشناختمت و هر چه زمان میگذشت بیشتر می فهمیدم که "تو" تنها کسی بودی که می توانستم عاشقش شوم. می دانی قبل از دیدنت اطمینان داشتم که کسی می آید که دلم را به تپش بیاندازو و "تو" همان بودی .بی کم و کاست . همان آدم کاملی که همیشه در ذهنم مجسم میکردم را در دنیای واقعیم دیدم. اعتراف می کنم که دیگر هیچ کس را با "تو" مقایسه نمی کنم چون نمی شود .هیچکس برای من "تو" نمیشود و می دانم اطمینان دارم که دیگر عاشق هیچکس نمیشوم . دردناک است اما ....

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

دلتنگت میشوم همیشه هر لحظه...

به یادم باش و دعایم کن که آرام شوم

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

گمشده؟؟؟نه مسافر...

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 
 
به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد
لب تو میوه ی ممنوعه ولی لبهایم
هرچه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد
با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
...هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

روزها و ماهها و سالها هم که بگذرد

نمی بخشم افرادی را که با گریه و بازی مرا از تو جدا کردن...

مرا سرزنش نکن من همیشه تو را کم میاورم در لحظه لحظه ی نفس کشیدن هایم

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

ای که روی تو، بهشت دل و جان است مرا!

ای که وصل تو مراد دل و جان است، مرا!

چون مراد دل و جانم، تویی از هردو جهان

از تو دل برنکنم، تا دل و جان است مرا

می‌برم نام تو و از تو نشان می‌جویم

در ره عشق تو تا، نام و نشان است مرا

دم ز مهر تو زنم، تا ز حیاتم باقی است

وصف حسن تو کنم، تا که زبان است مرا

من نه آنم که بخود، از تو بگردانم روی

می‌کشم جور تو تا، تاب و توان است مرا

گرچه از چشم نهانی تو، خیال رخ تو

روز و شب، مونس و پیدا و نهان است مرا

تو ز من فارغ و آسوده و هر شب تا روز

بر سر کوی تو، فریاد و فغان است مرا

زانده شوق تو و محنت هجر تو مپرس

که دل غمزده جانا، به چه سان است مرا

دیده تا، قامت چون سرو روان تو بدید

همه خون جگر از، دیده روان است مرا

می‌کند رنگ رخم، از دل پر زار بیان

خود درین حال، چه حاجت به بیان است مرا؟

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

قید و اطلاق دلم سوخت ندانم چکنم

هیچ جا بند نه و در همه جا بند شدم

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

با بودنت
بهشت را ديدم
حالا خدا
دنبال سیب سرخی می‌گردد
تا از بهشت آسمان
رانده شود.
 

عباس معروفی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

از همان ابتدا دروغ گفتند!

مگر نگفتند که "من" و "تو" ، "ما"
می شویم؟!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 
من درد تو را زِ دست آسان ندهم
دل برنکنم زِ دوست تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم
کان درد به صد هزار درمان ندهم
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

حالا که رفته ای
برمیخیزم
بی دغدغۀ مرگ
لباس می پوشم
میان ِ من و مردگان ِ امسال
فاصله ای نیست

 


 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

چه می دانی از دل ِتنگم؟

گاهی به خدایت التماس می کنم فقط خوابت را ببینم...

می فهمی ؟!!!!!!!!خوابت را......

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

نبودنت را در لحظه لحظه ی زندگیم حس میکنم...

نمی دانی جای خالیت را دیدن چقدر سخت است....

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

دل به رویای خوش خاطره ها می بندم   

باز هم خاطر تو دست مرا می گیرد

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

کابوس رفتنت بگو از لحظه های من بره....

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

خدا مارو برای هم نمی خواست

فقط می خواست ، همو فهمیده باشیم

 بدونیم نیمه ی ما ، مال ما نیست

فقط خواست ، نیمه امونو دیده باشیم

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

چنین که بر دل من زلف سرکش تست

بنفشه زار شود تربتم چو در گذرم

 

 

نمی دانم...

با نداشتنت چه کنم؟

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

خدایا یا دردم را دوا کن یا جانم را بگیر...

خسته ام از این همه درد...

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

" کاش در خواب ببینمت"

و این تمام ِ سهمِ من از تو ست...

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

سر گذشت شب هجران تو گفتم با شمع
آنقدر سوخت که از گريه پشيمانم کرد

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

از ضعف، چنان شدم که بر بالينم
صد بار اجل آمد و نشناخت مرا

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

چرا از یاد نمی روی؟

دلم زندگی می خواهد...

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

حالا که رفته ای
غمگینم
به سراغ حافظ می روم
همین را می گوید:
« برود از دل ِ من
وز دل ِ من آن نرود »

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  | 

 

گمان نمی کردم تمام ِ سهم ِ من از تو خاطراتت باشد

کم نیست اما بَسَم نیست...

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط من  |